سلام به خانوم ها و اقایون و موجودات فضایی. ![]()
ببخشید که دیر به دیر اپ میکنیم.![]()
البته امروز هم اپ مهمی ندارم.![]()
اول از همه باید بگم ناراحتم. ![]()
۱- تعداد بازدید. ۲- سوء استفاده از قسمت مهمانان نوروزی.![]()
متاسفانه بعضی از دوستان هنوزم دارن استفاده میکنند.![]()

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند. فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند.بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد." فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم."
![]()


خوب نظر بدین دیگه!

به يارو ميگن نظرت راجع به زلزله چيه؟ ميگه : خوبه فقط وقتش كمه
![]()
ترکه ميره دستشويي و در مي زنه. يه عربه مي گه: اهم... ترکه ميگه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. وحید ميگه: اي پدرسوختهها، سه تايي رفتين توالت؟
![]()
یه ترکه بهش می گه شوهر همسایه، هر روز صبح که می خواد از خونه بره بیرون زنش رو بوس می کنه، تو چرا این کار رو نمی کنی؟
ترکه می گه: آخه من که زن همسایه رو خوب نمی شناسم ...
![]()
يارو به زنش ميگه برو مهريه تو بزار اجرا تا با پولش خونه بخريم
يارو ميره خواستگاري روش نميشده بگه چوپونم ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم
يكي عاشق ميشه روسردرخونش مئ نوئسه به زودي دراين مكان عروسي برگزارميشود
روباهي به زاغي گفت: چه سري!چه دمي!عجب پايي!
زاغ: بي ناموس خجالت بكش. اون موقع كلاس دوم بودم,الان نامزد دارم!
كارگر رو ميخواستن دار بزنن ميگن حرف ديگه اي نداري بر ميگرده ميگه كارگر نميخواي


منبع : http://www.mangoooool.blogfa.com/
خوب خوب خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه.
بای تا های همراه با چای








